محمد عارف اسپناقچى پاشازاده

31

انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام ( فارسي )

در رسيد . صوفيان كه ورود امداد را ديدند ، قدرى جنگيده شكست يافتند و اين المفرّ گويان رو به بندر گريخته ، شهر و قلعه را خالى از محافظ يافته ، محصور شدند . اما قشون سليمان بيگ بيژن و لشكر شيروانشاه از عقب آنها به يك سرعت فوق العاده رسيده ، نگذاشتند كه به طور مطلوب استحكام به قلعه دهند . ناچار بيرون آمده در موقع معروف به تبرسران « 1 » ميدان كارزار را تشكيل داده ، بناى جنگ و ستيز را گذاردند . لشكر قزلباش در عين جنگ ، بل قدم بقاومهء فتح و نصرت نهاده بود كه به اصابت تيرى ، سلطان حيدر مقتول گرديد و اين فقره باعث انهزام و مقهورى آنها گشت . دوازده هزار نفر قزلباش طعمهء شمشير خونپاش شده ، ميدان جنگ و وغا ، نمونهء رود قان صوى چين و ختا گشت . سليمان بيگ بيژن فرمود ، سلطان حيدر را در تبرسران كه موقع جنگ بود با ساير مقتولين دفن كردند و سلطان على ميرزا و سيد ابراهيم و شاه اسماعيل پسران سلطان حيدر را هم به فرمان يعقوب بيگ از اردبيل حركت داده به فارس فرستاد و به ملك منصور بيگ پرناك تسليم نمودند كه در قلعهء اصطخر فارس مسجون گردانند . در اينجا موقعى است كه مطلب مهمى را مؤلف اين تاريخ به نظر مطالعه كنندگان فخام برساند و آن مطلب اين است : هرگاه نامه‌هايى كه در باب مقتولى سلطان حيدر فى ما بين يعقوب بيگ آق قويونلو كه بايندرى هم مىنامند و سلطان بايزيد ثانى عثمانى رد و بدل شده ، به دقت مطالعه مىنماييم ، مىبينيم كه سلطان حيدر مذهبى به اسم حيدريه ايجاد كرده و از اين جهت ، اين خانواده منفور سلاطين اسلام آن زمان شده است . « 2 » اما بايد دانست كه آن مذهب ، همين مذهب شيعهء اماميه نبوده ، يك طريق على حده بوده است كه بعد مذكور خواهد شد و از براى صدق اين مطلب لازم دانسته شد كه صورت نامه‌هاى مذكور ، از منشآت فريدون بيگ بدون تلخيص در ذيل اين فقره استنساخ شود . صورت نامهء يعقوب بيگ بايندرى [ يا فتح نامهء جنگ با سلطان حيدر ] بر رأى عالم آراى پادشاه عالى حضرت جمجاه و خداوندگار فلك رتبت ملك سپاه ، سلطان دادگستر عدالت آئين و شهريار مهر منظر ثريّا قرين ، ظل الله فى الارضين ، عون الاسلام و

--> ( 1 ) . داغستان . ( 2 ) . مؤلف بدون توجه به اين نكته كه سلطان يعقوب از روى اعتقاد سنىگرى خود و براى خوش رقصى نزد سلطان بايزيد عثمانى اين مطالب را عليه سلطان حيدر نوشته و طبعا قابل استناد نيست ، چنين عقيده‌اى را اظهار كرده است . البته تفاوت مشى صوفيانهء آن روزگار قزلباش با آنچه كه بعدها توسط علماى شيعهء اماميه تعديل و تصحيح شد ، روشن است ، اما سخنان سلطان يعقوب براى اين كار ، قابل استناد نيست .